مادر بودن را مشق مي كنم
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 شهريور 1391 توسط نیلی |

کو چولوهای مامان

بعد از اینکه دکتر برام آمپول پرولوتن تجویز کرد و خاله سارا برام از تهران خرید و فرستاد یکیش رو تزریق کردم اما بعدش به شک افتادم به خاله سارا گفتم با دکتر خودش در این مورد مشورت کنه اما دکتر اون نظرش این بود که اگه مادر مشکلی نداره آمپول ضرورت نداره و این بود که به این در و آن در افتادم تا بتونم برای این موضوع تصمیم قطعی بگیرم

آخر هفته یه فوق تخصص از تهران به کیش میاد پنچ شنبه رفتم پیش اون ، اونم نظرش این بود که اگه مشکلی ندارم استفاده نکنم اما گفت چون دو قلو بارداری برو یه سنو برای دهانه رحمت بده که اگه باز باشه ببندیم...جمعه صبح رفتم سونو خوشبختانه همه چی خوب بود...و این بار صدای قلب  مهربونتون رو هم شنیدم ziba جوجوهای مامان
 ، صدای قل اول به نظم ضعیف تر اومد اما قل دوم خیلی قویتر و شدیتر بود البته فکر کنم به خاطر موقعیت قرارگیریشون بود...اشکام در اومده بود...یکی از زیباترین لحظه های زندگیم بود با تمام وجودم دوستتون دارم

دکتر هم گفت دیگه آمپولهارو ادامه نده و تصمیم گرقتم دیگه پیش شرفی نرم از این به بعد میرم پیش دکتر ؟...

 

موضوع :

درباره وبلاگ

كامليا ،‌گل قشنگم 24 شهريور 1392 ساعت 9:30 صبح روز يكشنبه قدم به زندگي ما گذاشت و زندگي ما رو با حضورش درخشان كرد.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 211 نفر
بازديدهاي ديروز : 276 نفر
بازدید هفته قبل : 1384 نفر
كل بازديدها : 142242 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com