مادر بودن را مشق مي كنم

1

تولد زودهنگام در ولایت بابا

دو روزی میشه که از دستبوسی آقاجون  و مادر جون برگشتیم.وقتی دیدم که نمی تونی مهد بری و من مجبورم خونه بمونم تصمیم گرفتیم بریم به دیدار خانواده پدری و دوران نقاهت رو اونجا طی کنیم.خدا رو شکر ویروس بدی نبود و تب کمی روزهای اول داشتی و تاول هایی در دست و پا و دهان .خدا رو شکر تاول های دهانت خیلی کم بود و  خیلی اذیت نشدی . تصمیم گرفتیم یه تولد زودهنگام با خانواده پدری برات بگیریم.تم تولدت کیتی بود و  برا لباس محلی دوختم.که متاسفانه اصلا علاقه نشون ندادی و فقط چند دقیقه پوشیدی.منم ترجیح دادم که تو راحت باشی و برای دل خودم اذیتت نکنم.زود لباست رو عوض کردم.تولدت خیلی خوب بود و عمه هات هم سنگ تموم گذاشته بودن.خیلی خوش گذشت. الان ...
16 شهريور 1394

اسباب بازی

یکی از دوستامون زحمت کشیده و برای کاملیا یه آشپزخونه خریده.صمیمانه ازش ممنونم ولی خودم به  شخص اصلا از این تیپ  اسباب بازی ها خوشم نمیاد.چرا باید بریا دختر بچه ها آشپزخونه  و اتو و چرخ خیاطی و جارو برقی و...بخریم و برای پسربچه ها هواپیما و ماشین و لوازم مکانیکی  و...انگار از همون اول می خوایم بهشون بگیم تو باید بشوری و بسابی و تو باید بسازی و برونی و ... به شخص  متوجه شدم که چیزی که می تونه بچه رو سرگرم کنه و اون رو وادار به فکر کردن کنه حتما نباید یه اسباب بازی گرون و یا دخترونه و پسرونه باشه.هر بچه ای خصوصیت خاص خودش رو داره.ممکن یه پسر بچه عاشق عروسک باشه و یک دختری مثل کاملیا عاشق توپ . می خوام این رو بگم ک...
29 مرداد 1394

پیکاسو کوچولوی من

بعد از اینکه کاملیا برای اولین بار شروع کرد به نقاشی تمام زندگی ما خط خطی شد.فقط چند خط رو کاغذ می کشید بعد می رفت سراغ در و دیوار و وسایل خونه.منم دایم دستمال به دست بودم و در حال پاک کردن ، خیلی هاشم همونجوری خط خطی رها شد.گفتم بی خیال....یه وقتی ها هم یه توپ و تشری بهش می اومدم. تا اینکه تصمیم گرفتم کاغذ رولی سایز بزرگ بخرم و بچسبونم به در و دیوار و بگم تا می تونی کثیف کاری کن. تقریبا نتیجه بخش بود. ...
29 مرداد 1394

زبان کاملیا

اُرماخ=خرما ایاخ=خیار ایتاب=کتاب دِدِدا=کاملیا خیلی از کلمات رو هم درست یان می کنی جملات دو کلمه ای هم می گی خدا رو صد هزار مرتبه شکر  
6 مرداد 1394

دخترم رو تخت خودش می خوابه

یه دو سه ماهی بود که کاملیا پایین تخت رو تشک می خوابید تا اینکه بالاخره تخت و کمدش رو خریدیم.شب اول گذاشتم تو اتاق خودمون خوابید و بعد گذاشتمش رو تخت خودش،یه بار تا صبح بیدار شد و رفتم پیشش.شب دوم دوباره می خواستم که تو اتاق خودمون بخوابه و بعد جا به جاش کنم.بهش گفتم کاملیا رو تخت خودت می خوابی؟گفت تخت؟!دیدم پا شد رفت رو تخت خودش خوابید.به همین راحتی... خیلی هم رو تختش حساس...وقتی باباش می خوابه روش می ره پاهاش رو می کشه می گه بابا پاشو تخت دددا(دددا=کاملیا)
6 مرداد 1394

دختر نازم 23 ماهه ام

کاملیا قشنگم اونقدر غر می زنم که شرمنده ات شدم. واقعیت اینه که همه جا تو مهمونی ها و دورهمی ها همه معتقدند تو خیلی دختر عاقلی هستی. اصلا شر به پا نمی کنی حرف ها رو درک می کنی و گوش می دی هنوز فقط کلمات رو اونم بصورت غلط و غلط ادا می کنی اما مفهوم ها رو خیلی خوب می شناسی هر کار کوچیکی برات می کنیم سریع می گی مرسی بابا مرسی مامان تلاش می کنی که حرف بزنی سعی می کنی شعر ها رو حفظ کنی برام لالایی می خونی:لا لا لالا ماه اومده چند کلمه دیگه از سوره والعصر رو یاد گرفتی(خسر و آمنو) می ریم بیرون می گی مامان هوا داغ کلا با داغی ارتباطی نداری چیزی که بریا همه و خودمون خیلی جالب ذائقه غذایی ات پیاز و کاهو و فل...
29 تير 1394

یه عادت خوب

هر کی یه روشی داره برای خوابوندن کوچولوی نازش یکی لالایی می خونه  و چه کار خوبی می کنه یکی قصه می گه اونم خیلی کار خوبی می کنه یکی هم مثل ما سوره والعصر  و 4 قل رو می خونه حالا چند شبی بغلش می کنم تا می گم بسم الله الرحمن الرحیم اون تند می گه والعصر   . . . اولین آیه قرآن گفتنت مبارک باشه گلم ایشالله همیشه در پناه قرآن کریم سالم و شاد و موفق باشی
8 تير 1394

بی خیال ضررش می شم

وقتی تو مهمونی ها و تولدها می بینم کاملیا چه جوری دو لوپی می پره رو پفک و با تمام توان سعی می کنه بیشتر گیرش بیاد به خودم می گم چه اشکالی داره هر از چند گاهی یه بسته پفک تو خونه باز کنم  و سه تایی با هم بخوریم و شاد بشیم و حال کنیم. بی خیال ضررش.............................................
30 ارديبهشت 1394