مادر بودن را مشق مي كنم

تنها در خانه

صبح كه بيدار شدم پيام دوست عزيزم رو ديدم نيلي بريم صبحونه بيرون خيلي وسوسه كننده بود ،خوردن صبحونه تو هواي باروني كيش با يه دوست مهربون و جون جوني. اما كامليا با دست بسته،كيامهر هنوز خواب ... به كامليا گفتم مياي با مامان بريم بيرون گفت من خونه مي مونم... خيلي محكم و با آرامش گفت منم استقبال كردم و سي دي رو گذاشتم و از روزهاي قبل آموزش تلفن كردن به مامان و بابا رو هم ديده بود. با كيامهر رفتم بيرون و يك ساعت و نيم بيرون بودم سه بار بهم زنگ زد،البته نه از روي پشيموني.يه بار به خاطر يه صحنه جذاب سي دي...يه بار از ذوق ديدن بارون از پنجره،يه بارم از اينكه سي دي اش تموم شده بود و شبكه پويا ميخواست. أما خوشحالم از اينكه دختر مستقل...
9 اسفند 1396

بدون عنوان

كامليا گل قشنگم هفته پيش تو اسكيت آرنج اش آسيب ديد و يه ترك مويي مهمان آرنج ظريف اش شد ترك مويي در آرنج كامليا...
4 اسفند 1396
1