مادر بودن را مشق مي كنم

هفته 13 با کاملیا

روزها پشت سر می گذره و شکمم کم کم داره میاد بالا و با کاملیا با هم  این روزها رو می گذرونیم.سخت و شیرین...کاملیا خیلی ذوق داره برای نی نی تو راه.برای همه چیزش.من خودم پوشک اش رو عوض می کنم.من خودم بهش با شیشه شیر میدم.من بهش یاد می دم بگه ماما بگه بابا....اسمش هم گذاشته کتایون و کتایون کتایون از دهنش نمیفته...می گم خب کاملیا شاید نی نی ما پسر باشه می گه نهههههههههههه پسر نمی خوام.نی نی ما دختر پسر نیست.حالا ببینیم قسمت چی میشه .برای خودمون که اصلا فرقی نداره.به قول گفتنی فقط سالم و صالح باشه. اما واقعا بارداری با داشتن یه بچه دیگه یه جورایی سخت تر از اولی.چون تو اولی خودتی و خودت.همش دراز کشی و استراحت می کنی.اما تو دومی باید به یکی ...
25 آذر 1395

اینک این منم

اینک این منم زنی در انتظار پرورش یه فرزند دیگر.با تمام دلهره ها و تشویش ها و آرزوها و رویاهایی که باید به دست فراموشی سپرده شود و تنها چیزی که می ماند مادر است و مادر است و مادر...............
11 آذر 1395

هفته 10

گردوی کوچولوی نازم هفته پیش اولین مسافرتی بود که همراهی مون می کردی.و تمام مسیر با قلقلک های تو من بالا آوردم و عق زدم و خدا خدا کردم.باید می رفتیم .8 ماه بود آقاجون و ننه جون رو ندیده بودیم و چون عید دیگه برامون مقدور نبود بریم.باید می رفتیم. کاملیا که حسابی بهش خوش گذشت از صبخح تا شب تو حیاط اقاجون دوید و با دختر عمه و پسرعمه بازی کرد و بازی کرد و کلی ویتامین دی جذب کرد.بابا هم سرش گرم بود و دایم در حال جیم شدن و به قول کاملیا فرار کردن.اما من بالا میاوردم و گیج بودم و می خوابیدم و ..... گردوی نازم امیدوارم خوب باشی....ترشی می خورم ترشی میخورم ترشی می خورم
4 آذر 1395
1