مادر بودن را مشق مي كنم

2 سال و ده ماهگی

روزها می گذره و تو بزرگ و بزرگ تر میشی و حرف هات برام عجیب تر.به خودم می گم این همون دختر کوچولوی من که حتی نمی تونست درست شیر بخوره ، حتی نمی تونست یه تکون کوچیک به خودش بده.حالا وقتایی که میرم تو اتاق ات سریع دنبالم میای و می گی مامان چرا رفت تو اتاقم؟چرا اجازه نگرفتی؟لباس هات رو تو ماشین می بینی می گی مامان چرا اجازه نگرفتی از من و لباس هام و گذاشتی تو ماشین.مامان چرا کلیپس من رو چرا زدی. کلا این مقوله حریم خصوصی و اجازه برات خیلی مهم که البته آموزش های من نتیجه عکس داده.همیشه ازت خواستم وقتی به وسایل دوستات دست می زنی باید اجازه بگیری .وقتی وارد اتاق مامان و بابا می شی باید اجازه بگیری و .... حالا تمام اون ها دونه دونه تحویل خودم م...
31 خرداد 1395
1