مادر بودن را مشق مي كنم

1

اندر باب غذا خوردن کودکان

نمی دونم من مادر بی خیالی هستم یا برخی از مادرها خیلی حساس وقتی تو پارک می بینم مادری یه کاسه پلو و خورشت سرد و ماسیده دستشون و به بچه طفل معصوم حین بازی و بدو بدو غذا می دن و التماس می کنن همین یه قاشق تموم ولی بازم دنبالش می دوان و می گن آفرین این یکی رو هم بخور........طقل معصوم مثل زهرمار این غذای ماسیده که جلوی گربه بریزی رو نمی خوره با زحمت و به عشق بازی قورتش می ده.آخه مادر عزیز شما خودت وقتی میدویی می تونی غذا بخوری .یه کمی فکر دستگاه گوارش اون کودک دلبندت باش.فکر معده اش،حس غذا زدگی که ممکن یه عمر درگیرش کنه و .... شاید هم فکر کنید حتا بچه بد غذاست و مادر بیچاره مجبوره.اما من اینجوری فکر نمی کنم چون از ظاهر هر بچه ای میشه فهمید...
6 ارديبهشت 1395

هيچ چي نشده پسرم

صداش رو براي من بلند مي كنه:چرا دمپايي من رو گذاشتي اينجا؟؟؟؟ نگاهش مي كنم،نگاهش كه معناي ناراحتي و غم و كمي خشم مي ده نگاهم مي كنه،پشيمون ميشه و مي گه:هيچ چي نشده ،هيچ چي نشده پسرم.
2 ارديبهشت 1395

خونه ما

  آهاي خانم هايي كه خونه تون از تميزي برق مي زنه كابينت هاتون مرتب،كمدها تون مرتب.رو ميز تي وي خاك ننشسته،آينه خونه تون تميز و برق ميزنه،كف خونه تون پر از اسباب بازي نيست،سينك و گازتون برق مي زنه و ... من عاشق همين خونه شلفته و ريخت و پاش خودمم،حرفي دارين؟!!!!! (صرفا جهت خنك شدن دل خودم)        
2 ارديبهشت 1395
1