مادر بودن را مشق مي كنم

دو سال و هفت ماهگی

کاملیا .گل قشنگم روزها و ماهها می گذره و تو روز به روز بزرگ تر و عاقل تر می شی.از آغوش گرمت و بوسه های آبدارت لذت می برم. بعد از سفر نوروزی حرف زدنت هم خیلی خوب راه افتاد.اما هنوز بعضی کلمات رو خیلی جالب و ناز ادا می کنی.عشق بله گفتن ها و باشه گفتن هات هستم. این روزها خیلی خسته ام.نمی دونم چطور شد که فکر بچه دوم با اون همه شوق و ذوقی که داشتم از سرم پرید. به خودم می گم به جای یه مادر خسته و عصبی و کلافه برای دو فرزند بهتر یه مادر بهتر برای تو باشم. شاید هم به خاطر سن و سالم.کاش می شد تو زودتر به دنیا اومدی.زودتر ازدواج می کردم.الان 35 سالم اصلا انگار جند سال از زندگی عقبم. نمی دونم چند سال دیگه که بزرگ شدی از خوندن نوشت...
26 فروردين 1395
1