مادر بودن را مشق مي كنم

تولد زودهنگام در ولایت بابا

دو روزی میشه که از دستبوسی آقاجون  و مادر جون برگشتیم.وقتی دیدم که نمی تونی مهد بری و من مجبورم خونه بمونم تصمیم گرفتیم بریم به دیدار خانواده پدری و دوران نقاهت رو اونجا طی کنیم.خدا رو شکر ویروس بدی نبود و تب کمی روزهای اول داشتی و تاول هایی در دست و پا و دهان .خدا رو شکر تاول های دهانت خیلی کم بود و  خیلی اذیت نشدی . تصمیم گرفتیم یه تولد زودهنگام با خانواده پدری برات بگیریم.تم تولدت کیتی بود و  برا لباس محلی دوختم.که متاسفانه اصلا علاقه نشون ندادی و فقط چند دقیقه پوشیدی.منم ترجیح دادم که تو راحت باشی و برای دل خودم اذیتت نکنم.زود لباست رو عوض کردم.تولدت خیلی خوب بود و عمه هات هم سنگ تموم گذاشته بودن.خیلی خوش گذشت. الان ...
16 شهريور 1394

ويروس دست و پا و دهان

كامليا مريض شده ويروس دست و پا و دهان اونم نزديك به مسافرت به ولايت همسر امروز روز اولش بود بعدا مفصل توضيح مي دم ويروس دست و پا و دهان      
3 شهريور 1394

چند ثانیه عزاداری

یه وقت هایی آروم می شینی و به چیزها  و کسایی که از دستشون دادی و  عزیزانی که هستن و می ترسی از دستشون بدی فکر می کنی و آروم آروم اشک می ریزی و سبک می شی.............. انگار همه نیاز دارن گاهی برای دلشون عزاداری کنن....
1 شهريور 1394
1