مادر بودن را مشق مي كنم

1

دستان خالی من و هلال باریک رمضان

هلال ماه باریک و لاغر شده و من دستانم خالی تر از هر رمضانی که تا به حال گذرانده ام. نه روزه ای ، نه قرآنی ، نه مسجدی ، نه..... فقط پختم و شستم و سرویس دادم. چقدر دلم می خواست برم مسجد و کنار بقیه مردم بشینم و عبادت کنم. اما نمی شد...(ایشالله سال دیگه) بابای مهربان روزه دار است و وقتی روزه دار است خیلی مهربان نیست. خیلی خسته شدم.واقعا دوست دارم زودتر تموم بشه. انگار یه گوشه زندگیم گیر افتادم. این روزها نگهداری از فندق هم سخت تر شده.چهاردست و پا خودش رو به هر چیز خطرناک و ممنوعه ای می رسونه.... تا 30 ثانیه ازش غافل می شی یه بلایی سر خودش میاره. خیلی خسته شدم.درست که از لحظه لحظه بزرگ شدنش لذت می برم.از در آغوش گرفتن ...
31 تير 1393

شب قدر

خانه به خواب فرو رفته و از اون همه هياهوي قبل از خواب و دوندگي ها خبري نيست . امشب وقتي كامليا تو بغلم شير مي خورد آروم مي گفتم بك يا الله داشتم فكر مي كردم  خواسته هام رو از كجا شروع كنم اما انگار امشب تمام وجودم دعا شده براي مادراني كه كنار تخت كودكشون تو بيمارستان محك تسبيح به دست نشسته اند و دعا مي كنند. با اون ها اشك مي ريزم از خدا مي خوام خيلي زود اين كوچولو ها سالم و سرحال به خونه هاشون برگردن. امشب براي مادران غزه دعا مي كنم كه آرامش به خونه هاشون برگرده.خدايا تو رو به بزرگي ات قسم غزه رو نجات بده. امشب براي جوانان موصل عراق دعا مي كنم .خدايا دنياي اسلام رو از دست اين فتنه نحات بده. امام زمان ما ظهور...
26 تير 1393

دنیای مجازی،دوستان مجازی

دنیای من مجازی شده و دوستانم مجازی..... گاهی با همسرم حرف می زنم، از مهدیس، از صبا،ازمریم،زهرا،زیتون،باران،ستایا،آذین............ هر کدومشون قصه خودششون رو دارند و من مشتاقانه روزهاشون رو دنبال می کنم. منتظر بارداری مهدیس هستم.... خط دوم کمرنگ   دیروز خط دومش بعد دو آی وی اف ناموفق پر رنگ شد و باردار شده.چقدر براش خوشحال شدم.پا به پاش اشک ریخته بودم و با اون روزها رو می شمردم تا نتیجه آی وی اف مشخص بشه. برای صبا دعا می کنم تا هر چه زودتر به آرزوهاش برسه..... منتظر بودم ببینم نی نی دوم  جنسیتش چیه؟ با روزهای مادرانه حال می کنم وقتی یه پست می ذارم منتظر می شم تا دوستام نظر بذارن.... گاهی برای بع...
18 تير 1393

پنجشنبه های دوست داشتنی

ساعت 10 صبح پنجشنبه است.من به اندازه یکسال کار لیست کردم تا بعد از ظهر انجام بدم. لباس ها رو بشورم،ملحفه هارو بشورم،جارو بکشم،فرش شو،کابینت ها مرتب بشه،برای ناهار فردا فکری کنم، به خودم برسم........... انگار انرژی ام هزار برابر میشه.خودم رو آماده می کنم برای اینکه فردا صبح که تو آغوش من بیدار می شی همه چی مرتب باشه و فقط با هم بازی کنیم و خوش بگذرونیم. 2 ساعت دیگه تو بغلمی و تا شنبه صبح با هم می مونیم. چقدر دلم برات تنگ شده. دوستت دارم
12 تير 1393

بیماری روزئولا

کاملیا ؛ گل قشنگم پنجشنبه گذشته صبح با یه تب خفیف از خواب بیدار شد . فکر نمی کردم اون قدر سختی بکشی. 3 روز تمام تب داشتی ، تب بالا ، حتی به 41 هم رسید.اصلا غذا نمی خوردی.همش تو بغلم بودی.خیلی سخت گذشت.روز 4 بود که دونه ها زد بیرون ، بلهههههههههههه.روزئولا............. عزیزم خیلی اذیت شدی.دیگه ریز برات نمی نویسم................ فقط نتیجه این بیماری این شد که  بهم خیلی وابسته شدی..امیدوارم که این وابستگی دایمی نباشه. بیماری روزئولا (roseola infantum) این بیماری یکی از بیماریهای نسبتا شایع کودکان است و علت آن ویروسی بنام اچ اچ وی شش میباشد این بیماری بیشتر در فصل بهار و تابستان دیده میشود و کودکان اغلب بین 6 تا 24 ما...
7 تير 1393

2 تیر-دندون بالا سمت راست

عزیزم وسط اون همه بیماری و تب ( روزئولا (به انگلیسی: Roseola ) )  دندون بالات ، سمت راست، 2 تیر جوونه زد. حالا یاد گرفتی مرتب دندون بالایی رو به پایینی می سابی. صورتت دیدنیه وقتی این کار رو می کنی. ...
7 تير 1393

اندر فضائل اسباب بازی مارکدار

وقتی برای دخملی یه اسباب بازی مارکدار بخری دلت می خواد که دخملی بچسبه بهش و مدت ها باهاش بازی کنه. اما مایوسانه می بینی که بعد چند دقیقه اسباب بازی به گوشه ای پرت شده و دخترک چسبیده به در قابلمه ، قوطی خالی سرلاک ، کش شلوار ، در جعبه گوش پاک کن.......... با خودم فکر می کنم چیزی رو از دست ندادم اگه تو کودکیم برام اسباب بازی نخریدن ، چیزی رو از دست ندادم اگه تو کودکیم با قوطی خالی شیر خشک و قاشق دارو و سنگ و چوب و برگ درخت و لاستیک کهنه بازی کردم.   خودم اسباب بازی رو ور می دارم و باهاش بازی می کنم................. ...
7 تير 1393
1