مادر بودن را مشق مي كنم

1

پایان هفته 35-این کجاشه؟؟؟؟

دختر گلمممممممممممممممممم این روزها حرکاتت خیلی جالب شده.نه تنها برای من ،بابایی ات هم حسابی ذوق می کنه.یه دفعه یه طرف شکمم خالی میشه و یه طرفش بالا میاد بالا.بابایی دست می کشه بهش و می پرسه این کجاشه؟به نظرم میاد باسنت باشه که می چرخونیش.خلاصه با حرکات تو سرگرم شدیم.بابایی که درست مثه بچه ها می مونه.باید هر لحظه مواظب باشم شکمم رو فشار نده.تا غافل می شم شکمم رو میگیره و فشار میده.میگه خیلی دوست دارم فشارش بدم.منم هی داد و فریاد می کنم:نکنننننننننننننننننننننننن کامراننننننننننننننننننن. خلاصه این روزها من تمام حواسم به مراقبت از شکمم می گذره.لباسم رو میدم بالا و حرکاتت رو تماشا می کنم.خیلی شیرینه.خدا قسمت همه منتظر ها بکنه............
31 مرداد 1392

عید فطر-شروع هفته 34

عزیزم امروز عید فطر،اولین عید فطری که با همیم.از صبح دارم با خویشاوندان حرف میزنم.همشون برای تو هم دعا کردن.خالم گفت اسم دخترت رو چی گذاشتی ،گفتم معلوم نیست هنوز،اما دلم میخواست اسمت رو بگم.الان بین کاملیا و کتایون موندیم.کاش اسمی رو انتخاب کنیم که خودت دوست داشته باشی. دیشب با عمو رامین و خاله سمیه و راستین رفتیم بیرون .نمایشگاه اسباب بازی جلوی تالارشهر زده بودن.ما هم برات کلی اسباب بازی خریدیم.مبارکت باشه گلم........... این روزها به صدای مامان عکس العمل نشون میدی و کلی خوشحالم می کنی.از اینکه احساس می کنم تو هم عاشق منی به خودم افتخار می کنم. امروز وارد هفته 34 شدم.کمی ورم تو دست و پام افتاده.کلی خوشحال بودم که ورم ندارم.خدا کنه بی...
18 مرداد 1392

هفته 32-

دختر گلم این روزها حرکاتت خیلی جالب شده.یه دفعه قلب مامان رو نشونه میری یه دفعه کلیه هام رو........... من هم حسابی ذوق می کنم.برات شعر می خونم.نازت می کنم.اما در کل آرومی اصلا حس نمی کنم خیلی پر جنب و جوشی .هر از چند گاهی یه کش و قوسی به خودت میدی و بعد می خوابی.گاهی هم سکسکه می کنی. لباسم رو میدم بالا و به حرکاتت نگاه می کنم و برام عجیب...خدایا یه بچه تو شکم من!!!!باورم نمیشه. این روزها  و شب ها که شب های احیاء ماه مبارک رمضون برای تمام منتظران دعا می کنم تا دامنشون سبز شه.خدایا این حس خوب رو به تمام بانوان مهربون و بخصوص دوستام عطا کن. خدایا دخترم رو بهم ببخش............... ...
7 مرداد 1392
1