مادر بودن را مشق مي كنم

1

هفته30-هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دختر نازم نمی دونی چقدر منتظر هفته 30 بودم.به نظرم میاد وقتی به 30 می رسی مثه مسافری هستی که به پایان راه نزدیک می شی و باید نم نم اسباب و وسیله ات رو جمع کنی. عزیزم فقط چند هفته مونده ، عجله نکن مامانم بذار حسابی تپلی بشی. این روزها بیشتر وقتم به تحقیق راچع به کولیک نوزادان و زردی  و واکسن و ...میگذره. کاش تو هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشته باشی. دخترم  دیگه تکونات شدید شده طوریکه از رو لباس هم مشخصه.دلم میخواست بیشتر برات لالایی و شعر بخونم ولی تا حالا تنبلی کردم. دختر گلم دیگه مامان کم کم سنگین میشه. راستی امروز با خودم فکر می کردم چرا اسمت رو کاملیا نذارم؟اسمی که برای خواهرت انتخاب کرده بودم.قشنگه نیست؟دوست داری؟...
24 تير 1392

هفته27-شیطون شدی

عزیز دلمممممممممممممممم این روزها حسابی شیطون شدی.دیشب تا صبح لگد می زدی بعد صبح خوابیدی و به یه مامان خواب آلود لبخند زدی. روزها رو بیصبرانه می شمرم.10هفته مونده تا بیای بغلم.عزیزم اصلا عجله نکن.اصلا دلم نمیخواد غافلگیرم کنی. بیشتر وسایلت رو خریدیم(دست بابایی درد نکنه).مونده تخت و کمد......... هنوز هم اسم نداری عزیزم.مامان رو ببخش.چی کار کنم هیچ اسمی به دلم نمیشینه.کاش خودت به دلم بندازی که چی دوست داری. دیگه وارد ماه هفت شدم.با هم دیگه زمستون و بهار رو گذروندیم .فقط تابستون مونده.این تابستون هم با هم می گذرونیم و شما به دنیا میای. خیلی دوست دارم بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی.خیلی آرزو برات دارم.   ...
2 تير 1392
1