مادر بودن را مشق مي كنم

1

4 ماهگی پرنسس قشنگم

کاملیا، گل قشنگم از کجا شروع کنم که شروع بهتری باشه؟؟؟؟ بذار از اولین زلزله زندگیت که ایشالله آخریش باشه برات بگم صبح روز19 دی ماه بود و مامان سر کار بودم.که زمین لرزید.می دونستم شدت زمین لرزه در حدی نیست که خرابی داشته باشه.تند زنگ زدم خونه دیدم پرستارت حسابی ترسیده .سفارشات لازم رو بهش دادم و شاید باورش واقعا سخت باشه که من روز قبلش داشتم فکر می کردم که به پرستارت بگم که گهواره رو زیر لوستر نذاره که اگه زلزله اومد تو زیر لوستر نخوابیده باشی که متاسفانه صبح روز زلزله یادم رفت بهش بگم.سر ظهر که رسیدم خونه و داشتم با پرستار در مورد زلزله حرف می زدم که این بار با شدت بیشتری و طولانی تر لرزید.زود تو رو از گهواره برداشتم.خواب بودی.چشمات ...
28 دی 1392

یک لیوان چای

کاملیا می خوابه و من به این فکر می کنم یه لیوان چای داغ و خرما در حالی که ریلکس تو اینترنت می چرخی چه حالی میده. کتری رو رو اجاق می ذارم و تا به جوش بیاد و چای بذارم و چای دم بکشه باید لباسها رو از ماشین لباسشویی در بیارم و بندازم رو آویز رخت تو بالکن.لباسهای کثیف رو بذارم تو ماشین لباسشویی،بعد ظرفها رو صبح گذاشتم تو ماشین ظرفشویی در بیارم و بچینم تو کابینت.لباسهای خشک شده رو تا کنم و تو کمد بذارم.یه دستمالی تو آشپزخونه بکشم.یه فکری برای شام بکنم .... چای دم کشید.تند تند یه چای می ریزم و کلی صفحه تو اینترنت باز می کنم.ایمیل و فیسبوک و نی نی سایت و نی نی وبلاگ و  سایت های خبری و ....و با این اینترنت گازوییلی بیصبرانه منتظرم تا صفحات ...
4 دی 1392

اربعین حسینی-نذری شله زرد

کاملیا،گل قشنگم از پارسال برای اومدنت نذر کردم که اگه بیای به نیت سلامتی و خوشبختی ات هر سال اربعین شله زرد بپزم. پارسال که می پختم تو هنوز تو دلم نبودی اما آخرهای ماه صفر بود که خدا تو رو تو دلم گذاشت.... حالا دیگه هر سال می پزم تا بتونم.... ایشالله بعدش هم تو ،فرزند خلفم،این راه رو ادامه بدی. ببخشید که ازش عکس نگرفتم. دوستت دارم ایشالله امام حسین پشت و پناهت باشه.
4 دی 1392

یلدای 92

کاملیا،گل قشنگم امسال اولین یلدات بود و مامان کلی برنامه برات داشتم.از چند روز قبلش تو اینترنت دنبال کاردستی برای شب یلدا می گشتم.تا بالاخره مادر تازه کار و بی تجربه ات تونست یه برنامه برات بچینه.حالا درست که تو چیزی متوجه نمی شی اما مامان که متوجه می شه.می خواستم اولی یلدات برامون خاطره خوبی بشه.اما عصر با قبول دعوت یه دوست برنامه هام عوض شد و نتوستم ایده هام رو به اجرا بذارم.تنها کاری که تونستم بکنم این بود که یه سبد میوه درست کنم و با خودمون ببریم اینم عکسش خوشت اومد عزیزم؟؟؟؟عزیزم آگه بدونی که مامانت اصلا اهل این کارها نیست شاید بیشتر خوشت بیاد چون فقط به عشق تو این کار رو کردم...... برای اولین یلدات برات چند تا هدیه هم خری...
4 دی 1392
1