مادر بودن را مشق مي كنم

خاطرات سرکلاژ-هفته 16

عزیزم مدتها بود که تو نت دنبال وبلاگی بودم که کسی خاطرات سرکلاژش رو دقیق نوشته باشه،اما معمولا خلاصه بود.منم تصمیم گرفتم این تجربه رو با جزئیات بیشتری اینجا بنویسم شاید کسی با جستجوی سرکلاژ به وبلاگ ما برسه و این مطالب به دردش بخوره،هر چند شاید وقتی تو ازم بپرسی سرکلاژ چیه نتونم برات توضیح بدم برزگ ، بشی خودت میفهمی. پنجشنبه ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم و آماده رفتن به بیمارستان شدیم.تو راه بابا نوار هایده گذتشته بود.                                     &nbs...
19 فروردين 1392

هفته 15-سرکلاژ

عزیز کوچولوی مامان امروز ١١ روز از سال ٩٢ گذشته،ببخشید که یه مدت برات ننوشتم. ٢٣ اسفند خاله مرجان و پسرخاله های گلت اومدن پیش مامان،اون روزها خیلی خوب بود.و به یمن حضور اونها تهوع مامان خوب شد. ٢٧ اسفندرفتیم سونو ان تی ، همه چی خوب بود فقط طول دهانه رحم مامان ٣٠ بود.دکتر برای ١٠ روز دیگه برام سونو نوشت.چند روز پیش دوباره رفتم سونو طول دهانه رحم ٣١ بود.که دیگه خانوم دکتر تصمیم گرفت عمل سرکلاژ رو انجام بده.خودم اینجوری راحت ترم.برای این که میترسم دوباره........... سه شنبه یا پنج شنبه عمل میشم.هنوز در مورد روزش تصمیم نگرفتیم.من استرس ندارم اما به نظرم میاد بابا استرس داره.ترجیح میداد که عمل نکنم. این روزها حالم خوبه و بابا هم خیلی مرا...
12 فروردين 1392
1