مادر بودن را مشق مي كنم

1

عزیزم کودکم بیا

عزیز دل مامان مامان این ماه بیصبرانه منتظرتم و اولین ماهی که جدی به اومدنت فکر میکنم اصلا مطمئنم میای......به خاطر دل من ...به خاطر دعاهای خاله هات که سر زایمان کردن........ تو میای مطمئنم..................... برات چند دست لباس خریدم.می دونم دوستشون داری میخوام برم برات عروسک بخرم از این عروسک های انگشتی . کوچولوی مامان همه چی خوبه فقط تو نیستی. بابا هم یه اعترافی برام کرد.گفت بیصبرانه منتظر اومدنت برخلاف گذشته که همش می گفت زوده....... حالا اونم روزها رو میشمره. من دنیا رو برات قشنگ میکنم بیا،نترس از اومدنت.   (اینا رو از وبلاگ خاله زیتون ور داشتم،فکر کن دیروز سید علیرضا دنیا اومد.......انگا روصف حال این روزهای منه....
29 شهريور 1391

من و سقف اتاقم

دراز کشیدم و به سقف اتاق نگاه میکنم به این فکر میکنم که من تا حالا به هیچ چیز انقدر زل نزده ام که به سقف اتاقم اگر سقف اتاقم دهان داشت حتما تیکه ای چیزی بارم میکرد به سقف اتاق نگاه میکنم و به همه چیز فکر میکنم به بدترین خاطرات زندگیم که اشک تو چشام پر میشه و به بهترین ساعات زندگیم که یک لبخند گل و گشاد رو لبم میاد سقف اتاقم صفحه ای شده برای مرور هر روز و هر روزِ زندگی من سقف اتاقم بدون اینکه خودش بدونه شده نگارنده ی همه ی روزهای زندگی من به این فکر میکنم اگر با شما پر میکشیدم بهترین مرگی بود که میتونستم داشته باشم منو به خاک میسپردن در حالی که شما در آغوش من بودین،حسرت در آغوش گرفتنتون داغی که تا ابد با من میمونه ، چه رنجی میکشم ...
29 شهريور 1391

صدای قلب کوچولوتون رو شنیدم

کو چولوهای مامان بعد از اینکه دکتر برام آمپول پرولوتن تجویز کرد و خاله سارا برام از تهران خرید و فرستاد یکیش رو تزریق کردم اما بعدش به شک افتادم به خاله سارا گفتم با دکتر خودش در این مورد مشورت کنه اما دکتر اون نظرش این بود که اگه مادر مشکلی نداره آمپول ضرورت نداره و این بود که به این در و آن در افتادم تا بتونم برای این موضوع تصمیم قطعی بگیرم آخر هفته یه فوق تخصص از تهران به کیش میاد پنچ شنبه رفتم پیش اون ، اونم نظرش این بود که اگه مشکلی ندارم استفاده نکنم اما گفت چون دو قلو بارداری برو یه سنو برای دهانه رحمت بده که اگه باز باشه ببندیم...جمعه صبح رفتم سونو خوشبختانه همه چی خوب بود...و این بار صدای قلب  مهربونتون رو هم شنیدم &n...
11 شهريور 1391
1