مادر بودن را مشق مي كنم

غنچه امید مادر , باز شو

غنچه امید مادر , باز شو چون سرودی ناب, در من ساز شو تا ز ماه و مهر , بالاتر شوم حس کنم بوی تو را , مادر شوم غنچه امید مادر , باز شو چون سرودی ناب, در من ساز شو تا فدایت من شوم روز و چه شب تا بمیرم گر ببینم بر تو تب غنچه امید مادر , باز شو چون سرودی ناب, در من ساز شو تا بخندی , هرچه غم باشد چو باد رفته و مامان و بابا شادِ شاد غنچه امید مادر , باز شو چون سرودی ناب, در من ساز شو تا شود پیراهن از بهترت چه زود کوچک و لبریز , ذوق من چو رود غنچه امید مادر , باز شو چون سرودی ناب, در من ساز شو تا من و تو منتظر , بابا رسد صوت خوب خنده تا هرجا رسد غنچه ...
10 دی 1391

یک سال گذشت

کوچولوی مهربونم.یادته پارسال شب یلدا برات نوشتم؟و همون ماه دو تا دونه سیب اومد تو دل مامان........ حالا عزیزم این ماه برام خیلی منتظرتم. میای ، مگه نه؟ حس خوبی دارم .سر شار از انرژی مثبت.دست خدا رو شونه هام احساس می کنم .حس می کنم بهم لبخند میزنه . وقتی هر روز میرم رو مزار شهدای گمنام می شینم و به الله روی گنبد مسجد نگاه می کنم و باهاش حرف میزنم یه لبخند روی لبش می بینم .گاهی غر غر می کنم گاهی قهر می کنم.ولی وقتی یادم میفته که چقدر بهم لطف داشته شرم می کنم.از هر چیز خوبش رو دارم و مهمتر از همه چیز همسر خوبم(بابایی شما).انگار بیشتر منتظرم همسرم بابا شه.از پدر شدن اون بیشتر ذوق می کنم.بابای مهربون................... دیگه همه چی رو سپردم ...
7 دی 1391
1