مادر بودن را مشق مي كنم

1

سال نو مبارک

سلام عزیزای مامان ببخشد دیر اومدم اینجا اونقدر این مدت اتفاق های جورواجور افتاد که نمی دونم از کجاتعریف کنم. 26 اسفند رفتم شمال ، تو راه خیلی خسته شدم و 28 اسفند با خاله مرجان رفتم سونوی ان تی و خدا رو شکر همه چی مرتب بود. روز اول عید تولد بابا رو جشن گرفتیم  و بابا 5 فروردین رفت لار و من تنها شدم............ بعد از سیزده بدر که برگشتم خونه زیر شکمم شروع کرد به درد و تا فرداش صبر کردم دلم نمیخواست برم دکتر چون 16 فرودین پرواز داشتم اما بالاخره غروب 14 رفت دکتر و دکتر برام آزمایش ادراری نوشت و عفونت داشتم.......2 روز بستری بودم و چقدر سخت گذشت.صبح روز 16 مرخص شدم و هنوز آنتی بیوتیک مصرف می کنم. خلاصه این مدت اتفاق های جور وا...
30 فروردين 1391
1