كامليا،گل قشنگمكامليا،گل قشنگم، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 9 روز سن دارد

مادر بودن را مشق مي كنم

براي خودم

هر روز وقتي پشت سيستم مي شينم اولين سايتي كه باز مي كنم ،سايت بليط هاي هواپيماست...مي خوام ببينم از كيش به همه جا قيمت بليط چند؟؟؟ميشه يه چند روزي از اينهمه تكرار فرار كرد...بعضي وقت ها هم ميشه كه واقعا قيمت ها خوبه.ولي همسر هيچ وقت وقت آزاد نداره.ديگه به اين تنهايي و غريبي خو گرفتم انگار...حتي به عيد فكر مي كنم حس رفتن ندارم.به اين گوشه دنج و امن عادت كردم.مثل يه پرنده اَي كه به قفس اش عادت كرده.فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني ...غصه ات مي گيره وقتي مي دوني و مي بيني...پرنده هاي قفسي عادت دارن به بي كسي اين روزها آهنگ هاي سياوش و ابي و معين رو گوش مي دم.منو ميبره به حال و هواي روزهايي كه مثل يه پرنده آزاد بودم.دغدغه هام فرق داشت پشت قاب...
27 دی 1397

١٨ماهگي كيامهر،پارت دوم

و ١٨ماهگي شيرين ات،كيامهرم،شاه مهربان من باورم نميشه اين جهش بزرگ و ناگهاني تو رشدت رو،فهم ات،ناز كردنات،غريبي كردنات،لوس شدنات شناخت اعضاي بدنت رقصيدنت تلاش ات براي حرف زدن عشق و علاقه بي حدت به فوتبال و مهارت و تمركز خوبت روي شوت كردنات و اينهمه فرق ات با خواهرت وابستگي هات،دور نشدن هات ...... مرد من،روزي نيست كه به خاطرت خدا رو شكر نكنم،تو با مني مرد من،با آن چشمان زيبا،با خوابيدنت روي سينه هام.عاشقانه هاي من با تو پايان ندارد،شاه من
23 دی 1397

١٨ماهگي پارت اول

كيامهرم چند روزي ازت مي پرسم أسمت چيه؟مي گي كيا أونم خيلي اتفاقي متوجه شدم تلاش مي كني بيشتر حرف بزني تا سوالي ازت مي پرسم ،شروع مي كني به قد قد كردن كامليا جانم تو هم روز به روز عاقل تَر ميشي،با حرفات شگفت زده ام مي كني.شيرين زبونم.
23 دی 1397

آخ عزيزانم كجا من گم شدم

آخ عزيزانممممممممم آخ كامليا جانمممممممم آخركيامهرمممممممممم آخ كه چقدر فاصله افتاد تو نوشته هام آخ كه روزها از دستم رفت آخ كه روزنگارم ثبت نشد آخ كه لحظات بالندگي ات از دستم رفت آخ آخ آخ كيامهرم ١٨ماهگي ات مبارك،شاه مهربان من،شيرين من،مرد من،مهربان من كامليا ي من روزهاي پيش دبستاني ات رو ثبت نكردم ،ورودت به مدرسه،لباس فرم ،بيدار باش صبحگاهي،عزيزم،گل قشنگم چرا ،كجا تو خودم گم شدم،كجا نوشتن براي شما از اولويت هام خارج شد كجا عزيزانمممممممممم چقدر حرف دارم كودكان من عزيزان من قول ميدم بنويسم مرتب مرتب هر چند كوتاه ️ آخ كه كجا گم شدم /...
17 دی 1397

آنچه که گذشت

این روزها خسته خسته اممممممممم....نیاز به تنهایی دارم.روزها می گذره و من همش با بچه ها مشغولام.وضع مملکت هم روز به روز خراب تر.نگران آینده بچه هام. چی می خوابشه.با این وضع رلار و بی ارزش شدن پول ما و تحریم و بوی جنگ.... خدایا خودت به ما،به این مردم،به بچه ها رحم کن     امسال تولد کاملیا میفتاد دهه اول محرم.برای همین زودتر گرفتیم.   کیامهر هم روز به روز شیطون تر و بازیگوش تر.هنوز به جز بابا و ماما و ایلیا(کاملیا)حرف دیگه نمیزنه
15 شهريور 1397

ملت عشق

درست همين امروز كه خط. چشم كشيدم و رمل زدم بايد به جاهاي حساس تو كتاب ملت عشق برسم و اشك هام سرازير بشه رابطه ژانت و الا درگيري هاشون تسليم عشق صبر تنهايي .....
3 مرداد 1397

نگرانم

چقدر نگران آينده شماهام با اين وضع مملكت تورم،ناامني براي اولين بار به مهاجرت فكر مي كنم به خاطر شماها وگرنه براي من ٣٧ساله هيچ جا كشور خودم نميشه حتي با تورم،حتي با جنگ ...
31 تير 1397

خونه جديد ،تير ٩٧

كامليا جانم كيامهرم دو هفته اَي ميشه به خونه جديد نقل مكان كرديم خدا رو شكر اينجا هم جامون بهتره،هم بزرگ تَر اسباب كشي واقعا سخت بود با دو تا بچه كوچيك و دست تنها.اما پدر سنگ تموم گذاشت.و همه كارها با قدرت و درايت انجام داد.و دست اش رو براي خونه خوبي كه برامون گرفت مي بوسم.خيلي گشت تا خونه رو پيدا كرد. چند روزي كه كيامهر جانم مامان رو هم مي گه..ماما...ماما... هنوز هم بهم چسبيده و جدا نشده كامليا رو مدتي كه كلاس باله ميره.علاقه اش به ورزش عجيب و غريب .تمام روز در حال ورزش.اميدوارم كه تو ورزش به جايي برسه.و مي دونم كه مي تونه تابستون گرم جزيره شروع شده و كمتر بيرون ميريم.
30 تير 1397

تولدت مبارک کیامهرم

کیامهرم....شاه من...شاه مهربان من یکسال گذشت از روزی که برای اولین بار تو به آغوشم دادن.یکسال سخت  شیرین.با اشک و لبخند.سخت بود اما روزی نبود که خدا رو برای داشتنت شکر نکنم.کیامهرم یکسال گذشت.به یکسال گذشته فکر می کنم به لحظاتی که برای ما خلق کردی.تا 5 ماهگی همش تو بغلم بودی .بغل ات می کردم راه می رفتم و می خوابیدی.خیلی خیلی بغلی بودی و هستی.البته من خودم نیازدارم تو آغوشم باشی .به اولین مریضی ات تو رامسر ...8 آذر که رفتیم شمال و بابا رفت باکو.تو به سختی مریض شدی.به اولین لبخندت.به فردای شب یلدا که شروع کردی به چهار دست و پا رفتن.به شب تولد مامان که برای اولین بار دست زدی.اعتراف می کنم که سخت بود مخصصا که گل قشنگم کاملیا هم کوچیک بود...
24 خرداد 1397

اولین گام های کیامهر م

9 خرداد کیامهر اولین گام هاش رو برداشت.و از اون روز تا حالا که 19 خرداد یه گام به چند گام ارتقا پیدا کرده.چند قدمی ور میداره و میفته. اولین قدمت مبارک عشق زیبای من.مرد بهاری من آرزو می کنم همیشه گام هات در مسیر پیشرفت و پیروزی باشه البته با تکیه بر اصول و ارزش  
19 خرداد 1397