مادر بودن را مشق مي كنم
مادر بودن را مشق مي كنم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 خرداد 1396 توسط نیلی |

كيامهرم

روي تخت بيمارستان دراز كشيدم و لحظه ها رو مي شمرم.شمارس معكوس شروع شده.فردا تو در آغوش مني.

 

امشب خداحافظي سوزناكي با كامليا داشتم .دلم خيلي براش تنگ ميشه .

خدا به همين شب قدر كه امشب شب ١٩ماه مبارك رمضان،بچه هام رو به خودت مي سپرم.

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

امروز 240 روز از بارداری ام میگذره و وارد ماه 9 شدم.دیگه باید کم کم جمع و جور کنم همه چی و آماده ورود کیامهرم باشم.همه چی طبق روال عادی داره می گذره.تقریبا بیشتر خریدام رو انجام دادم.یه سری خورده ریز مونده.حال عمومی ام تقریبا خوبه،یا شاید من صبرم بیشتر شده.سعی می کنم با کاملیا بیشتر وقت بگذرونم.یه وقتایی دلتنگ میشم.خیلی وقت که شمال نرفتم.

سعی می کنم تو پست بعدی عکس خریدای کیامهر رو بذارم.

 

پی نوشت:از سال 80 بنا به دلایلی تو انتخابات شرکت نکرده بودم.جمعه انتخابات ریاست جمهوری و من #رای_می دهم

#به_عقب_باز_نمیگردیم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

تجربه جدید

پخت پیتزا در رستوران

به همراه دوستان کوچولو

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

کلوپ کودکان محیط زیستی-گردش 1

شب گردی در جزیره و تماشای حشرات

هیجان کشیدن نقشه گنج و برپایی چادر کمپ

تجربه افروختن آتش و لذت طعم چای آتشی

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

کلوپ کودکان محیط زیستی-گردش 2

هدف:تجربه بازی آزادانه و هیجان انگیز

بازی کنیم و لذت ببریم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

این روزها کشان کشان همراه کاملیا هستم.تراکم برنامه ها زیاد شده و منم واقعا دلم نمیاد هیچ کدوم شون رو از دست بدم.به خاطر تو عشقم،کاملیا جان من.امروز هم اردوی محیط زیست برگزار میشه ساعت 6.اسممون رو نوشتم.یکشنبه هم برنامه پیتزا پزی در یک رستوران.دیروز تولد راستین.پریروز جشن یکسالگی کیدزکلاب.باید برم چکاب و سونو و وقت نمی کنم.کیامهرم تو هم به زودی میای پیشمون.و من مدتی نمی تونم به کاملیا اونجور که باید و شاید برسم.مجبورم الان از تمام توانم استفاده کنم.روزهای فرد رو با بابا میره پارک.

تمام توانم،قطره قطره وجودم رو برای رشد و بالندگی شما می ذارم.

شاد باشید و پیروز و سلامت

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 فروردين 1396 توسط نیلی |

این روزها چیزی که شاید بیشتر از همه چیز خسته ام می کنه مشکل خواب کاملیاست.هر راهی رو امتحان کردم که زودتر بخوابه و با داستان کمتری اما نمیشه.حتی ناچار شدم جای خوابیدنش رو به یه تشک کنار تخت مون منتقل کنم.چون توان موندن کنارش رو نداشتم با بخوابه.قبل خواب کلی بهانه م گیره.ماساژ می خوام.قصه بگو ....و البته تا مسواک بزنه و دستشویی بره خودش پروژه بزرگیه.

دیگه وارد هفته های آخر دارم شدم.خوبم خدا رو شکر....در حال آماده کردن شرایط برای ورود کیامهر...برخلاف کاملیا خیلی اصرار ندارم این زمان زودتر تموم بشه.هنوز آماده نیستم.نگرانم از اتفاق های بعدش.از اینکه از عهده دوتاشون چطور بر بیام.

کلی فکر و ایده هم برای خودم تو کله ام می گذره.خیلی دلم میخواد دیگه برای خودم یه فعالیتی رو داشته باشم.برای خودم کار کنم.مرتب کتاب می خونم.کتاب هایی مثل اثر مرکب ...کلیپ های محمود معظمی تو آپارات رو می بینم.دنبال یه راه تازه هستم.جایی که هستم اصلا راضی ام نمی کنه.من باید مستقل تر و موفق تر باشم.من می تونم چیزی جز یه کارمند ساده باشم.

 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 اسفند 1395 توسط نیلی |

عزیزان دلم

کاملیا و کیامهرم

این روزها فقط می خوام بخوابم.حال هیچ کاری رو ندارم.ولی اصلا با وجود کاملیا نمیشه.این روزها خوب حرف گوش نمیدی.خسته ام

خدا کنه با استعلاجی ام موافقت بشه تا بعد عید دیگه سر کار نیام

خدایا فقط خودت بهم قوت بده از عهده همه چی بربیام

این روزها در کنار همه درگیریها کتاب اثرمرکب رو می خونم.کتاب خوبیه

تازه دو تا از فیلم های جشنواره رو هم رفتم دیدیم.(ماجرای نیمروز و خوب و بد و جلف)

یه خبر خوب دیگه اینکه همسر گرامی کارشناسی ارشد مهندسی راه و ترابری قبول شده..

زندگی جریان دارد و من هم تلاش می کنم تبرم رو تیز کنم تا بتونم با دستان پرتری باز به جامعه برگردم.

با استاد محمود معظمی آشنا شدم و سعی می کنم فایل صوتی و تصویری اش رو ببینم بیشتر در زمینه موفقیت و فروش....

 


 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 بهمن 1395 توسط نیلی |

کیامهرم

همین الان پشت میز کارم.روی تکان های تو متمرکزم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 دی 1395 توسط نیلی |

کاملیا گل قشنگم.....

اونقدر گفتی و اصرار کردی  و خواستی تا بالاخره موفق شدی که من راضی کنی که کلاس شنا ثبت نامت کنم.جلسه اول رو دیروز رفتیم و تو خیلی راحت با بازوبند می تونستی روی آب بمونی و دست و پا بزنی...مربی ات که راضی بود و گفت استعدادت خوبه و زود یاد می گیری.حالا البته عجله ای ندارم.هفته ای یه بار می برمت تا هم کیف کنی و هم آموزش ببینی...خودم خوشحالم که شروع کردی چون می بینم که چقدر علاقه داری...همیشه پیروز و سلامت باشی

 

موضوع : سال سوم زندگی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد
درباره وبلاگ

كامليا ،‌گل قشنگم 24 شهريور 1392 ساعت 9:30 صبح روز يكشنبه قدم به زندگي ما گذاشت و زندگي ما رو با حضورش درخشان كرد.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 5 نفر
بازديدهاي امروز : 1178 نفر
بازديدهاي ديروز : 1912 نفر
بازدید هفته قبل : 11825 نفر
كل بازديدها : 1240064 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com
.