مادر بودن را مشق مي كنم
مادر بودن را مشق مي كنم
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

کلوپ کودکان محیط زیستی-گردش 1

شب گردی در جزیره و تماشای حشرات

هیجان کشیدن نقشه گنج و برپایی چادر کمپ

تجربه افروختن آتش و لذت طعم چای آتشی

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

کلوپ کودکان محیط زیستی-گردش 2

هدف:تجربه بازی آزادانه و هیجان انگیز

بازی کنیم و لذت ببریم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 توسط نیلی |

این روزها کشان کشان همراه کاملیا هستم.تراکم برنامه ها زیاد شده و منم واقعا دلم نمیاد هیچ کدوم شون رو از دست بدم.به خاطر تو عشقم،کاملیا جان من.امروز هم اردوی محیط زیست برگزار میشه ساعت 6.اسممون رو نوشتم.یکشنبه هم برنامه پیتزا پزی در یک رستوران.دیروز تولد راستین.پریروز جشن یکسالگی کیدزکلاب.باید برم چکاب و سونو و وقت نمی کنم.کیامهرم تو هم به زودی میای پیشمون.و من مدتی نمی تونم به کاملیا اونجور که باید و شاید برسم.مجبورم الان از تمام توانم استفاده کنم.روزهای فرد رو با بابا میره پارک.

تمام توانم،قطره قطره وجودم رو برای رشد و بالندگی شما می ذارم.

شاد باشید و پیروز و سلامت

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 فروردين 1396 توسط نیلی |

این روزها چیزی که شاید بیشتر از همه چیز خسته ام می کنه مشکل خواب کاملیاست.هر راهی رو امتحان کردم که زودتر بخوابه و با داستان کمتری اما نمیشه.حتی ناچار شدم جای خوابیدنش رو به یه تشک کنار تخت مون منتقل کنم.چون توان موندن کنارش رو نداشتم با بخوابه.قبل خواب کلی بهانه م گیره.ماساژ می خوام.قصه بگو ....و البته تا مسواک بزنه و دستشویی بره خودش پروژه بزرگیه.

دیگه وارد هفته های آخر دارم شدم.خوبم خدا رو شکر....در حال آماده کردن شرایط برای ورود کیامهر...برخلاف کاملیا خیلی اصرار ندارم این زمان زودتر تموم بشه.هنوز آماده نیستم.نگرانم از اتفاق های بعدش.از اینکه از عهده دوتاشون چطور بر بیام.

کلی فکر و ایده هم برای خودم تو کله ام می گذره.خیلی دلم میخواد دیگه برای خودم یه فعالیتی رو داشته باشم.برای خودم کار کنم.مرتب کتاب می خونم.کتاب هایی مثل اثر مرکب ...کلیپ های محمود معظمی تو آپارات رو می بینم.دنبال یه راه تازه هستم.جایی که هستم اصلا راضی ام نمی کنه.من باید مستقل تر و موفق تر باشم.من می تونم چیزی جز یه کارمند ساده باشم.

 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 اسفند 1395 توسط نیلی |

عزیزان دلم

کاملیا و کیامهرم

این روزها فقط می خوام بخوابم.حال هیچ کاری رو ندارم.ولی اصلا با وجود کاملیا نمیشه.این روزها خوب حرف گوش نمیدی.خسته ام

خدا کنه با استعلاجی ام موافقت بشه تا بعد عید دیگه سر کار نیام

خدایا فقط خودت بهم قوت بده از عهده همه چی بربیام

این روزها در کنار همه درگیریها کتاب اثرمرکب رو می خونم.کتاب خوبیه

تازه دو تا از فیلم های جشنواره رو هم رفتم دیدیم.(ماجرای نیمروز و خوب و بد و جلف)

یه خبر خوب دیگه اینکه همسر گرامی کارشناسی ارشد مهندسی راه و ترابری قبول شده..

زندگی جریان دارد و من هم تلاش می کنم تبرم رو تیز کنم تا بتونم با دستان پرتری باز به جامعه برگردم.

با استاد محمود معظمی آشنا شدم و سعی می کنم فایل صوتی و تصویری اش رو ببینم بیشتر در زمینه موفقیت و فروش....

 


 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 بهمن 1395 توسط نیلی |

کیامهرم

همین الان پشت میز کارم.روی تکان های تو متمرکزم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 دی 1395 توسط نیلی |

کاملیا گل قشنگم.....

اونقدر گفتی و اصرار کردی  و خواستی تا بالاخره موفق شدی که من راضی کنی که کلاس شنا ثبت نامت کنم.جلسه اول رو دیروز رفتیم و تو خیلی راحت با بازوبند می تونستی روی آب بمونی و دست و پا بزنی...مربی ات که راضی بود و گفت استعدادت خوبه و زود یاد می گیری.حالا البته عجله ای ندارم.هفته ای یه بار می برمت تا هم کیف کنی و هم آموزش ببینی...خودم خوشحالم که شروع کردی چون می بینم که چقدر علاقه داری...همیشه پیروز و سلامت باشی

 

موضوع : سال سوم زندگی

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 دی 1395 توسط نیلی |

پسرکممممممممممممممممم.

تو سونوی هفته 15 فهمیدیم که تو یه پسر کاکل زری هستی.اول اش کاملیا خیلی ناراحت شد چون دلش یه خواهر می خواست...اما الان دوستت داره و مدام شکمم رو بوس می کنه و منتطر به دنیا بیای.خدا شکر که ایندفعه نیازی به سرکلاژ نداشتم و فعلا همه چی خوب پیش می گذره و البته این بار من صبورتر هستم و در برابر تهوع ها و سردردها و ...تحمل بیشتری دارم.

برای همه چیز خدا رو شاکرم.برای بودن شماها(همسرم و دخترم و پسرم)....

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آذر 1395 توسط نیلی |

روزها پشت سر می گذره و شکمم کم کم داره میاد بالا و با کاملیا با هم  این روزها رو می گذرونیم.سخت و شیرین...کاملیا خیلی ذوق داره برای نی نی تو راه.برای همه چیزش.من خودم پوشک اش رو عوض می کنم.من خودم بهش با شیشه شیر میدم.من بهش یاد می دم بگه ماما بگه بابا....اسمش هم گذاشته کتایون و کتایون کتایون از دهنش نمیفته...می گم خب کاملیا شاید نی نی ما پسر باشه می گه نهههههههههههه پسر نمی خوام.نی نی ما دختر پسر نیست.حالا ببینیم قسمت چی میشه .برای خودمون که اصلا فرقی نداره.به قول گفتنی فقط سالم و صالح باشه.

اما واقعا بارداری با داشتن یه بچه دیگه یه جورایی سخت تر از اولی.چون تو اولی خودتی و خودت.همش دراز کشی و استراحت می کنی.اما تو دومی باید به یکی دیگه سرویس بدی.به بهونه هاش جواب بدی.بدقلقی های گاه و بیگاهش رو تحمل کنی....

اما خوبی اش اینه که دیگه تجربه داری و می دونی تمام اینا می گذره.و چون می گذرد غمی نیست

کودک توی دلم.فرزندم....برای در آغوش گرفتنت بی تابم...

 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط نیلی |

اینک این منم زنی در انتظار پرورش یه فرزند دیگر.با تمام دلهره ها و تشویش ها و آرزوها و رویاهایی که باید به دست فراموشی سپرده شود و تنها چیزی که می ماند مادر است و مادر است و مادر...............

موضوع :

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد
درباره وبلاگ

كامليا ،‌گل قشنگم 24 شهريور 1392 ساعت 9:30 صبح روز يكشنبه قدم به زندگي ما گذاشت و زندگي ما رو با حضورش درخشان كرد.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 326 نفر
بازديدهاي ديروز : 1818 نفر
بازدید هفته قبل : 10208 نفر
كل بازديدها : 1038473 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com
.