مادر بودن را مشق مي كنم
مادر بودن را مشق مي كنم
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 بهمن 1395 توسط نیلی |

کیامهرم

همین الان پشت میز کارم.روی تکان های تو متمرکزم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 دی 1395 توسط نیلی |

کاملیا گل قشنگم.....

اونقدر گفتی و اصرار کردی  و خواستی تا بالاخره موفق شدی که من راضی کنی که کلاس شنا ثبت نامت کنم.جلسه اول رو دیروز رفتیم و تو خیلی راحت با بازوبند می تونستی روی آب بمونی و دست و پا بزنی...مربی ات که راضی بود و گفت استعدادت خوبه و زود یاد می گیری.حالا البته عجله ای ندارم.هفته ای یه بار می برمت تا هم کیف کنی و هم آموزش ببینی...خودم خوشحالم که شروع کردی چون می بینم که چقدر علاقه داری...همیشه پیروز و سلامت باشی

 

موضوع : سال سوم زندگی

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 دی 1395 توسط نیلی |

پسرکممممممممممممممممم.

تو سونوی هفته 15 فهمیدیم که تو یه پسر کاکل زری هستی.اول اش کاملیا خیلی ناراحت شد چون دلش یه خواهر می خواست...اما الان دوستت داره و مدام شکمم رو بوس می کنه و منتطر به دنیا بیای.خدا شکر که ایندفعه نیازی به سرکلاژ نداشتم و فعلا همه چی خوب پیش می گذره و البته این بار من صبورتر هستم و در برابر تهوع ها و سردردها و ...تحمل بیشتری دارم.

برای همه چیز خدا رو شاکرم.برای بودن شماها(همسرم و دخترم و پسرم)....

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آذر 1395 توسط نیلی |

روزها پشت سر می گذره و شکمم کم کم داره میاد بالا و با کاملیا با هم  این روزها رو می گذرونیم.سخت و شیرین...کاملیا خیلی ذوق داره برای نی نی تو راه.برای همه چیزش.من خودم پوشک اش رو عوض می کنم.من خودم بهش با شیشه شیر میدم.من بهش یاد می دم بگه ماما بگه بابا....اسمش هم گذاشته کتایون و کتایون کتایون از دهنش نمیفته...می گم خب کاملیا شاید نی نی ما پسر باشه می گه نهههههههههههه پسر نمی خوام.نی نی ما دختر پسر نیست.حالا ببینیم قسمت چی میشه .برای خودمون که اصلا فرقی نداره.به قول گفتنی فقط سالم و صالح باشه.

اما واقعا بارداری با داشتن یه بچه دیگه یه جورایی سخت تر از اولی.چون تو اولی خودتی و خودت.همش دراز کشی و استراحت می کنی.اما تو دومی باید به یکی دیگه سرویس بدی.به بهونه هاش جواب بدی.بدقلقی های گاه و بیگاهش رو تحمل کنی....

اما خوبی اش اینه که دیگه تجربه داری و می دونی تمام اینا می گذره.و چون می گذرد غمی نیست

کودک توی دلم.فرزندم....برای در آغوش گرفتنت بی تابم...

 

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط نیلی |

اینک این منم زنی در انتظار پرورش یه فرزند دیگر.با تمام دلهره ها و تشویش ها و آرزوها و رویاهایی که باید به دست فراموشی سپرده شود و تنها چیزی که می ماند مادر است و مادر است و مادر...............

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 آذر 1395 توسط نیلی |

گردوی کوچولوی نازم

هفته پیش اولین مسافرتی بود که همراهی مون می کردی.و تمام مسیر با قلقلک های تو من بالا آوردم و عق زدم و خدا خدا کردم.باید می رفتیم .8 ماه بود آقاجون و ننه جون رو ندیده بودیم و چون عید دیگه برامون مقدور نبود بریم.باید می رفتیم.

کاملیا که حسابی بهش خوش گذشت از صبخح تا شب تو حیاط اقاجون دوید و با دختر عمه و پسرعمه بازی کرد و بازی کرد و کلی ویتامین دی جذب کرد.بابا هم سرش گرم بود و دایم در حال جیم شدن و به قول کاملیا فرار کردن.اما من بالا میاوردم و گیج بودم و می خوابیدم و .....

گردوی نازم امیدوارم خوب باشی....ترشی می خورم ترشی میخورم ترشی می خورم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 آبان 1395 توسط نیلی |

دیروز اولین سونو رفتم.در حالی که همسر مهربان بالای سرم بود.و کاملیا دور تخت می چرخید و بازیگوشی می کرد.یه دفعه صدام کرد .مامانی...نگاهش کردم دیدیم سرش رو به زور بالا کشیده تا بهم لبخند بزنه.منم خندم گرفت.شکم تکون خورد و دکتر گفت خانوم تکون نخور....1 سانت و سه میل،7 هفته و سه روز و خدا رو شکر همه چی اکی....یه فندق کوچولو بودی.دست کاملیا رو گرفتم وشروع کرد به سوال کردن مامان آمپول زدی؟درد داشت؟نه مامان جون امپول نبود معاینه بود.درد نداشت....

روزهای شیرینی در انتظار ماست.به زودی دستان تو در دستان من است و من افتخار مادر شدن تو را پیدا می کنم.

موضوع : فرزند دوم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط نیلی |

انگار حالم از زمان بارداری کاملیا بهتره.ذایقه ام هم فرق داره....البته هنوز کمی زود، امیدوارم همین جوری بمونم و بدتر نشم................

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 مهر 1395 توسط نیلی |

می آیی

آهسته

بدون اینکه انتظارت رو کشیده باشم

حتی آماده نیستم

ولی شور و شعفی تمام وجودم روو فرا گرفته

و فقط از خدا قوت و صبر می خوام

موضوع : فرزند دوم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مهر 1395 توسط نیلی |

خلاصه و مفید

آبله مرغون آمد و دونه زد و رفت

موضوع :

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد
درباره وبلاگ

كامليا ،‌گل قشنگم 24 شهريور 1392 ساعت 9:30 صبح روز يكشنبه قدم به زندگي ما گذاشت و زندگي ما رو با حضورش درخشان كرد.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 8 نفر
بازديدهاي امروز : 1781 نفر
بازديدهاي ديروز : 1509 نفر
بازدید هفته قبل : 11409 نفر
كل بازديدها : 940770 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com
.